
feed
تغذیه، غذا دادن، (وعدهی) غذا، خوراک، خورد و خوراک، (وب، کامپیوتر) فید، خوراک، خبرمایه، چَرا، چریدن، علوفه، علیق، علف، کاه و جو، (فنی) لولهی تغزیه، مجرای تغدیه، خط تغذیه، (فنی) مواد، مایه، سوخت، (محاوره، تئاتر) سر نخ، زمینهچینی، غذا دادن به، تغذیه کردن، (دستگاه، کوره و غیره) تغذیه کردن، (دریاچه، مخزن) آب ... را تامین کردن، (آتش) روشن نگه داشتن، (محاوره، تئاتر) سر نخ دادن به، غذا خوردن، تغذیه کردن، (چهارپایان) چریدن، چَرا کردن
ما اینجا ۱۵۰۰۰ کلمه با بیشترین فراوانی در زبان انگلیسی رو برای شما در ساده ترین محیط با هدف حداکثر تمرکز فلش کارت کردیم.