
through
(Preposition) (همراه با فعل) از میان، از وسط، (Preposition) (با: go) به پایان رسیدن یا رساندن، خاتمه یافتن یا دادن، (Preposition) (با: get) طی کردن، گذراندن، به انجام رساندن، از (میان یا سرتاسر و غیره)، (Preposition) به، از راه، از طریق، به وسیلهی، به کمک، به خاطر، به واسطهی، در اثر، با، (Preposition) سرتاسر، سراسر، همه، تمام، (Preposition) در، طی، تو، داخل، سرتاسری، سراسری، مستقیم، بلا توقف، بیایست، گذرا، یکسر
ما اینجا ۱۵۰۰۰ کلمه با بیشترین فراوانی در زبان انگلیسی رو برای شما در ساده ترین محیط با هدف حداکثر تمرکز فلش کارت کردیم.