
گوشه خشکی ساحل سر به زیر نشسته قایق ~#**************#~ توی خوابای پریشون فکر یک پاروی عاشق ~#**************#~ فکر بارون توو خیالش هم نشین شب و دریا ~#**************#~ غم سنگین بهاری دیگه دل کنده از اینجا ~#**************#~ دیگه فکر سایه ها نیست وقت رفتنش رسیده ~#**************#~ لحظه عزیمت از شب کی میدونه چیا دیده ~#**************#~ پای چوبیش لب دریا فکرش اما پیش ابرهاست ~#**************#~ داره دل میکنه از هر چی که توو ساحل دریاست ~#**************#~ یه آواری که از جنگ دل و جونش به ارث برده ~#**************#~ ته این بی صدایی ها توی پیله ی شب مرده ~#**************#~ واسه ش جون کندنه اما باید این قایق رو پس زد ~#**************#~ که وقتی آخر قصه ست نمیشه باز هم در زد ~#**************#~ نمیشه و نمیتونه توو این آوار رها باشه ~#**************#~ باید از هر چی دیواره گریزون شه جدا باشه ~#**************#~ یه سقف آبی اون بالاست اگرچه آب گذشت از سر ~#**************#~ امید میباره از دستاش که میکوبه به روی در ~#**************#~ دلش همراه دریا شد از این طوفان نمیترسه ~#**************#~ یه خورشید توو مسیر راه چه غوغایی شد این پرسه ~#**************#~ دیگه هر ثانیه ش دریاست رها از غربت دنیاست ~#**************#~ چه موج بازی شیرینی که دیگه فصل ماهی هاست