
روزی مردانی از بندها فارغ ~#**************#~ گذشتند از پلی با دل هایی عاشق ~#**************#~ عهد پاکشون سد دشمن بود ~#**************#~ چون این ور پل شهری خرم بود ~#**************#~ با چند خشاب و کهنه تفنگی ~#**************#~ رفتند سروقت لشگر سیاهی ~#**************#~ دل هاشونو این ور پل گذاشتند ~#**************#~ پیاده رفتنو دیگه برنگشتند ~#**************#~ دل هاشون این ور پل جا گذاشتند ~#**************#~ چه گمنام رفتنو دیگه بر نگشتند ~#**************#~ کودکان اون شهر می رفتند سوی امید ~#**************#~ ولی نمیدونستند چرا دشمن دیر رسید