
شعر من از عذاب تو ، گزند تازیانه شد ~#**************#~ ضجه مغرور تنم ، ترنم ترانه شد ~#**************#~ حماسه ی زوال من ، در شب تلخ گم شدن ~#**************#~ ضیافت خواب تو را ، قصه ی عاشقانه شد ~#**************#~ برای رند در به در ، این من عاشق سفر ~#**************#~ وای که بیکرانی ،،حصار تو کرانه شد ~#**************#~ وای که از عزای عشق، گشته شد اشنای من ~#**************#~ وای که نعرهای عشق ،زمزمه ی شبانه شد ~#**************#~ ای تکیه گاه تو تنم ،سنگر قلب تو منم ~#**************#~ وای که نیزه ی تو را ، سینه ی من نشانه شد ~#**************#~ درخت پیر تن من ،دوباره سبز میشود ~#**************#~ که زخم هر شکست من ،حضور یک جوانه شد ~#**************#~ وای که در حضور شب،در بزم سکوت شب ~#**************#~ شب کور وحشت تو را قلب من اشیانه شد ~#**************#~ وای که ابروی تو، مرد انا لحق گوی تو ~#**************#~ بر استان کوی تو ، جان داد و جاودانه شد ~#**************#~ من همه زاری منم، زخمی زخمه ی تنم ~#**************#~ برای های های من،،زخمه ی تو بهانه شد ~#**************#~ درخت پیر تن من، دوباره سبز میشود ~#**************#~ هر چه تبر زدی مرا، زخم نشد،جوانه شد