
شکسته ایمفقط بالتان بهم نخورد ~#**************#~ در اوجِ حال و هوا حالتان بهم نخورد ~#**************#~ هنوز زیرِ خطِ فقر، مانده ایم و سزاست ~#**************#~ حساب سایر اموالتان بهم نخورد ~#**************#~ کنون که یخ زده دربرف خفته ایم ای کاش ~#**************#~ به حاجتی در یخچالتان بهم نخورد ~#**************#~ فرازِ کوه دماوند همچنان باشید ~#**************#~ فرودِ اسکی توچالتان بهم نخورد! ~#**************#~ تورّم است وگرانی ست!، طبقِ برنامه ست ~#**************#~ که بارنامه ی دلّالتان بهم نخورد ~#**************#~ "بس است ولوله کمتر سخنوری بکنید ~#**************#~ که ریش و پشم و خط و خالتان بهم نخورد" ~#**************#~ شده در آینه خود را نظر بیندازید ~#**************#~ چنان که از خودتان حالتان بهم نخورد? ~#**************#~ مگر که روز قیامت نایستید به صف! ~#**************#~ مگرکه نامه ی اعمالتان بهم نخورد ~#**************#~ دنیایی که توشی، جاییه که خودت ساختی ~#**************#~ کسی تورو نبرده، تو به ترس خودت باختی ~#**************#~ درد توی سینم می کوبه/ رو قلب دیوونم می کوبه ~#**************#~ برا تو می خونم، می دونم، می تونم، غم و به تش برسونم ~#**************#~ شب می خواد چشمت به طلوع نباشه ~#**************#~ تا اینکه به چشم تو نور نپاشه ~#**************#~ با سراب و سیاهی بهت امید می ده ~#**************#~ ولی تو رویات خورشید و روز نباشه ~#**************#~ نفس بکش غزلت را اگرچه مرثیه باشد ~#**************#~ اگرچه باد نخواهد هوا در این ریه باشد ~#**************#~ قیافه ی تو اسیر کدام آینه باشد؟! ~#**************#~ چه شاعری تو که شعرت اسیر قافیه باشد! ~#**************#~ بهشت را به لب آر از پرنده دم بزن از گل ~#**************#~ مخواه در دهن باغ حرفِ هاویه باشد ~#**************#~ غزل به درد نمی خورد اگر که درد نمی خورد ~#**************#~ در این مکاشفه حاشا که متن،حاشیه باشد ~#**************#~ همیشه مژده ی موعود مژده ی دگران نیست ~#**************#~ بسا که وقت ظهورش زمان تسویه باشد ~#**************#~ حسین هم که بنامندش اهل فتنه یزیدی ست ~#**************#~ اگرچه داغ نمازش به روی ناصیه باشد ~#**************#~ درآن دیار،که آهِ علی شنیده نشد ~#**************#~ یکی به نام * می شود معاویه باشد