
از در خونه میزنم بیرون ~#**************#~ یه صدایی منو صدا کرده ~#**************#~ اون صدایی که رنگ بارونه ~#**************#~ منو با گریه آشنا کرده ~#**************#~ اون صدا دستمو گرفت آروم ~#**************#~ منو تو موج پرچما گم کرد ~#**************#~ بین آغوش پرچما وقتی ~#**************#~ گریه کردم خدا تبسم کرد ~#**************#~ اون صدا تو لباس سقایی ~#**************#~ دل بیتابمو تصرف کرد ~#**************#~ توی یک کاسهی طلاییرنگ ~#**************#~ آسمونو به من تعارف کرد ~#**************#~ اون صدا نوحهی عزاداراست ~#**************#~ اون صدا طبل و سِنج و شیپوره ~#**************#~ خوب میفهمه اوج این دردو ~#**************#~ هر غریبی که از وطن دوره ~#**************#~ اون صدا رفت و تعزیهخون شد ~#**************#~ تک و تنها میون میدون موند ~#**************#~ یه نفر با لباسی از آتیش ~#**************#~ خیمهی بچهها رو می سوزوند ~#**************#~ روی زانوم نشستم آهسته ~#**************#~ اون صدا روضهخون دریا شد ~#**************#~ گفت بارونو تشنهلب کشتند ~#**************#~ کَفَنِش رنگ خاک صحرا شد