
آهای دست فروش فریب سیری چند؟! ~#**************#~ و نان یک شب هر نانجیب سیری چند؟! ~#**************#~ بپرس از خودت اما نه خوب می دانی ~#**************#~ دو دست مانده درون دو جیب سیری چند ~#**************#~ برای پینه و طاول مَظَنِّه ات چند است ~#**************#~ چه مرهمی و دوایی، طبیب سیری چند؟ ~#**************#~ شکسته دل ما مال ما به ضعم شما ~#**************#~ نوای ناله ی اَمَّن یُجیب سیری چند ~#**************#~ بگو که باز نکاود به بیستون فرهاد ~#**************#~ که عشق و وصل و فراق و حبیب سیری چند ~#**************#~ چه ساده از سر قبر شهید می گذرید ~#**************#~ که خون مانده به روی صلیب سیری چند ~#**************#~ بگو جریمه بهای توقف بیجا ~#**************#~ به پای عاریه ی یک غریب سیری چند؟ ~#**************#~ چقدر بازیتان سرد و خالی از لطف است ~#**************#~ تمام قیمت خون رقیب سیری چند؟ ~#**************#~ دلم گرفته ز اشعار شاعران شما ~#**************#~ شعار و شاعر و شعر و ادیب سیری چند ~#**************#~ ز بس که معده تان سهم سیب بلعیده ست ~#**************#~ صد البته رفقا بوی سیب سیری چند ~#**************#~ بپرس رهگذران را اگر به تورت خورد ~#**************#~ نگاه خالی این بی نصیب سیری چند؟ ~#**************#~ و باز خامُشی اما دوباره می پرسم ~#**************#~ آهای دست فروش فریب سیری چند؟